تختی (مربوط به درس پنجم بخوانیم)

غلامرضا تختی از بزرگ‌ترین کشتی‌گیران دوران معاصر ایران است.

 

غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌ای متوسط در محلهٔ خانی‌آباد تهران به دنیا آمد. " رجب خان" (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگ‌تر بودند. " حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می‌کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگی" تبدیل شد. رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین می‌کرد نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانوادهٔ ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار شرکت در المپیک‌ها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشی ایران این امر اتفاق نادری است. جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده است. او زندگی خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را مغلوب کرد. وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد در مورد قتل و یا خودکشی وی دلایلی همچون ناراحتی های روحی و مشکلات مالی آوردند ولی هیچ گونه بازرسی برای قتل وی به صورت جدی شکل نگرفته است.

[ویرایش] افتخارات تختی

بازیهای المپیک:

  • پنجاه و دو هلسینکی :مدال نقره ۷۹ کیلو گرم
  • پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
  • شست رم: مدال نقره ۸۷ کیلو گرم
  • شست و چهار توکیو: چهارم۹۷ کیلو گرم

قهرمانی جهان:

  • پنجاه و یک هلسینکی: مدال نقره ۷۹ کیلو گرم
  • پنجاه و چهار توکیو: نفر پنجم ۸۷ کیلو گرم
  • شست و یک یوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
  • شست و دو تولیدو: مدال نقره ۹۷ کیلو گرم

بازیهای آسیایی:

  • پنجاه هشت توکیو: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
  • جمع مدالهای غلامرضا تختی: هشت، ۴ طلا، ۴ نقره

اجهانی ۴ - بازیهای آسیایی ۱

تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.

توجه به عادات رفتاری هنگام نوشتن

   والدین گرامی با سلام و عرض ادب

   اکثریت قریب به اتفاق دانش آموزان کلاس هنگام نوشتن سرشان را خیلی به دفتر نزدیک می کنند و متاسفانه این عادت غلط در آنها نهادینه شده خواهشمند است در هنگام نوشتن به فاصله چشم آنها تا دفتر شان توجه بفرمایید.گفتنی است فاصله ی مناسب چشم و دفتر بین بیست تا سی سانتی متر می باشد.

ارسال نامه مربوط به درس چهارم بخوانیم

آخرین فرصت ارسال نامه :۲۵مهر ماه

نکاتی که باید در نامه رعایت شود:

۱-با خط خوانا و خوش نوشته شود.

۲-عنوان داشته باشد.

۳-امضا داشته باشد همرا ه با نام نویسنده

۴-فرو رفتگی متن در ابتدای هر پاراگراف لحاظ شود.

۵-حاشیه ی ابتدا و انتهای خطوط حفظ شود.

۶- حامل پیام "خبر"خواهش یا پیشنهادی باشد.

۷-از خودکار قرمز جهت نوشتن متن استفاده نشده باشد.

۸-از لاک گرفتگی و خط خوردگی پرهیز شود.

۹-آدرس گیرنده و فرستنده در جای مخصوص با خط خوش نوشته شود.

۱۰-تمبر در محل مخصوص چسبانده شود.

 

اهم موضوعات مورد بحث در جلسه دوشنبه بیست و سوم مهر اولیا و معلم کلاس

۱-توجه بیشتر به امر تربیت کودکان و استفاده به جا از تشویق و تنبیه

۲-کمک به دانش اموزان جهت سازگاری با محیط وشرایط جدید در کلاس چهارم

۳- توجه به تمیزی دفاتر و خوشنویسی

۳- بررسی تکالیف وچک کردن کیف در آخر هر شب

۴-کمک جهت ارتقاء دقت بچه ها

۵-برنامه ریزی جهت استفاده از تلویزیون "انجام تکالیف "ورزش و......

۶-توجه به آموزش زبان انگلیسی

۷-بالا بردن میزان سرعت و دقت در نوشتن املا و مشق

۸-همراه داشتن دفتر مشق"کتابهای بخوانیم و بنویسیم ودفتر نکته ها در تمامی ایام

۹- معرفی وبلاگ کلاس و توصیه به ارائه نظرات از این کانال

۱۰-محدود و هدف دار کردن استفاده از تلویزیون

 

یونیسف (مربوط به درس کودکان حق دارند کتاب بخوانیم)

 

نیرویی وجود دارد که برای ساختن دنیایی تلاش می کند که در آن حقوق تک تک کودکان رعایت شود. نوجوانان را تشویق می کند که با صدای بلند حرف هایشان را بزنند و در تصمیم گیری برای زندگی آینده شان سهیم باشند.

تاریخچه سازمان
این سازمان توسط مجمع عمومی ملل متحد در 11 دسامبر سال 1946 تاسیس شد و در ابتدا به عنوان صندوق بین المللی نیاز های ضروری کودکان شناخته شده بود. یونیسف برای انجام تعهداتش سه دوره مختلف را انتخاب کرد :

در سال های بعد از جنگ 1946 تا 1950 با اعلام مرحله اول پروژه اش با عنوان : "احتیاجات ضروری" که در حقیقت عملیاتی سریع برای رساندن غذا، پوشاک و مایحتاج اولیه جهت حفظ سلامت کودکان سراسر دنیا، خصوصاً اروپا بود، کار خود را آغاز کرد.

با هزینه ای حدود 112 میلیون دلار فعالیت های زیر را انجام داد : پخش پوشاک بین 5 میلیون کودک در 12 کشور جهان؛ واکسینه کردن 8 میلیون کودک در برابر مرض سل و فراهم کردن غذای کمکی روزانه برای میلیون ها کودک در اروپا ، که یکی از بزرگترین فعالیت هایش به شمار می رود.

در طول سال های 1951تا 1960یونیسف به فعالیت های قبلی ادامه داد و هم زمان در جهت رسیدن به اهداف بلند مدت نیز برنامه ریزی کرد. برای حفظ سلامت کودکان، سلسله عملیاتی بر علیه بیماری های سل، جذام، مالاریا و بیماری های عفونی انجام داد. قوانینی برای بهداشت محیط وضع کرد و افراد را به شرکت در کلاس های آموزش پرستاری و مراقبت از سلامت کودکان تشویق کرد.

به منظور بالا بردن استاندارد تغذیه کودکان، یونیسف به کشورها کمک کرد تا مواد غذایی دارای پروتئین بالا را با قیمت ارزان پخش کنند.

به منظور تامین رفاه اجتماعی کودکان، کلاس های آموزشی تربیت فرزندان و بهبود وضع خانوادگی را برای مادران تشکیل داد. مراکز نگهداری روزانه از کودکان، مراکز مشاوره خانواده و کانون نوجوانان را تاسیس کرد. برای کارهای فوق مبلغ 150 میلیون دلار هزینه شد.

در سال های 1961 تا 1970 یونیسف سیاتش را با اتخاذ تصمیم کمک به کودکان ملیت های مختلف برای پیشرفت ملت ها، گسترش داد. این بخش از پروژه " اهداف کشوری" نام گرفت. از این مرحله به بعد یونیسف بر طبق نیازهای طبقه بندی شده برای کودکان در هر ملیت اقداماتش را تکمیل کرد.

در این مرحله طبیعتاً یونیسف علاوه بر نیازهای مادی درگیر احتیاجات و مشکلات ذهنی، روانی و شغلی کودکان نیز شد. بنابراین کمک هایی در زمینه آموزش معلمان و اصلاح برنامه های تعلیم و تربیت، اختصاص مبلغی برای آموزش مهارتهای کاربردی و استفاده از تکنولوژی جدید انجام داد. در این دهه هزینه ای بالغ بر 300 میلیون دلار مصرف شد.

به طور خلاصه، پروژه های یونیسف چشم اندازی از آینده یک کودک است، هر کودک فردی است که در آینده باعث بوجود آمدن "تغییرات اقتصادی و اجتماعی" خواهد شد.

در دهه هفتاد، یونیسف اقداماتش را با دولت ها هماهنگ کرده و سعی در بالا بردن کیفیت زندگی کودکان ملت های در حال توسعه داشت و تا سال 1975 سالیانه مبلغ 100 میلیون دلار را برای این هدف تخصیص داد. به علاوه از شرکت های بین المللی و چندملیتی نیز تقاضای حمایت و کمک کرد.
 

سخن بزرگان:

راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید.

 جیمز آلن

زندگی نا مه ی جبار باغچه بان مر بوط به درس دوم (دوست بزرگ بچه ها)

 الف:روایتی ساده برای استفاده دانش آموزان

جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال 1264 خورشيدی در ايران متولد شد .

جد او رضا از اهالی تبريز بود . پدرش عسکر در شهر ايروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند .

تحصيلات باغچه بان با اصول قديمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصيل گرديد و به حرفه پدر روی آورد .

در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران   روزنامه های قفقاز و از فکاهه نويسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدين بود . در سال 1922 ميلادی به مديريت مجله فکاهی لک لک در ايروان رسيد .

در آخرين سال جنگ در نتيجه در گير و دارها به ترکيه رفت و پس از چندی تحويلدار شهرداری شهر ايگدير شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گرديد . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسليم داشناق ها گرديد و به ايروان بازگشت .

در جريان قحطی و بيماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال 1298 به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گريز از چنگال چند بيماری مهلک که در آن زمان شايع شده بود و پس از قطع انگشتان پايش برای رهايی از مرگ حتمی به مرند رسيد . در مدرسه دولتی احمديه در مرند با ماهی 90 ريال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد .

به واسطه روش ابتکاری او در تدريس ، در سال 1299 به موجب حکم رياست فرهنگ تبريز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد .

باغچه بان در سال 1303 به دستور فيوضات رئيس فرهنگ وقت ، اولين کودکستان ايرانی در تبريز با نام باغچه اطفال تاسيس کرد و از همان زمان نام فاميل خود را از عسکرزاده به     باغچه بان تغيير داد . با اين منظور که همان گونه که معلمين دبستان و دبيرستان ها ، آموزگار و دبير ناميده می شوند ، مربيان کودکستان ها هم باغچه بان ناميده شوند.

باغچه بان در سال 1303 خورشيدی در تبريز اولين مدرسه مختلط را در شرايطی ايجاد کرد که مردم کمتر حاضر بودند حتی پسران خود را به مدرسه بفرستند ، چه برسد به آن که دختر و پسر در کنار هم تحصيل کنند .

بين دانش آموزان اولين کلاس درس باغچه بان ، سه کرولال هم بودند که وجود همين سه کرولال او را به فکر ايجاد مدرسه مخصوصی برای کودکان کرولال انداخت و به دنبال اين فکر در سال 1305 خورشيدی در باغچه اطفال کلاسی برای تعليم و تربيت کرولال ها تاسيس نمود و سه کودک را يک سال تدريس کرد . دکتر محسنی رئيس فرهنگ ، اعانه باغچه اطفال را قطع کرد و باغچه بان در سال 1306 خورشيدی باغچه اطفال را بدون دريافت اعانه اداره کرد .

جبار باغجه بان ، مردی روشن فکر بود و در سال 1303 خورشيدی گروهی از روشنفکران را برای ايجاد مکتبی به نام مکتب نسوان دعوت کرد که اين مکتب راهگشای تعليم و تربيت دختران همپای مردان بود و به تشکيل جمعيتی در اين زمينه پرداخت . البته اين هدف باغچه بان در تبريز عملی نشد و علی رغم تلاش او ، مکتب نسوان در تبريز پا نگرفت .

در سال 1307 خورشيدی ، که رياست فرهنگ با ابوالقاسم فيوضات بود ، بر حسب تقاضای وی به شيراز رفت و کودکستانی در شيراز تاسيس کرد و در اين کودکستان پنج سال خدمت کرد .

باغچه بان در سال 1312 خورشيدی به تهران آمد و نام کودکستان را به کودکستان باغچه بان تغيير داد . در همين سال دبستان کرولال ها را در تهران تاسيس کرد و در همان سال دستگاهی اختراع کرد که کرولال ها از طريق دندان وحس استخوانی قادر به شنيدن می شدند اين دستگاه پس از تکميل شدن به نام تلفن گنگ در اداره ثبت اختراعات به تاريخ 22 بهمن 1312 به شماره 118 به ثبت رسيد .

در سال 1322 خورشيدی جمعيتی به نام جمعيت حمايت از کودکان کرولال را تاسيس نمود . باغچه بان در سال 1323 خورشيدی برای مجله ای به نام سخن تقاضای امتياز کرد ، اما چون قبلا  امتياز مجله ای به همين نام صادر شده بود ، امتياز مجله زبان به نام او صادر شد و اولين شماره آن در اول بهمن 1323 خورشيدی انتشار يافت .

باغچه بان طی سال ها تعليم و تربيت به کودکان به روشی دست يافت که امروز آن را روش ترکيبی می گويند .

ميرزا جبار عسکرزاده باغچه بان در روز چهارم آذر ماه سال 1345 خورشيدی در گذشت .

آثار به جا مانده از او عبارتند از :

1-                       زندگانی کودکانه

2-                       گرگ و چوپان

3-                       پير و ترب

4-                       خانم خزوک

5-                       دستور تعليم الفبا

6-                       بادکنک

7-                       الفبای خود آموز برای سالمندان

8-                       پروانتين کتابی

9-                       الفبا

10-                       اسرار تعليم و تربيت

11-                       الفبای باغچه بان

12-                       برنامه کار يکساله

13-                       علم آموزش برای دانشسرای مقدماتی

14-                       الفبای سربازان

15-                       کتاب اول ابتدايی

16-                       رباعيات باغچه بان

17-                       خيام آذری

18-                       درخت مرواريد

19-                       روش آموزش کرولال ها

20-                       حساب

21-                       من هم در دنيا آرزو دارم

22-                       بازيچه دانش

23-                       آدمی اصيل

24-                       بابا برفی  (نقل از سایت وبلاگ همکلاسی) 

ب:روایتی جهت استفاده اولیای محترم

«من مانند علف صحرائی

به وسیله باد و باران

و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شدم،

و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم.

قدرت من، فکر من و ایمان من همه ایرانی است»

 سخنان فوق از زبان کسی جاری شده است که به راستی هم پس از گذر از رنج‌های فراوان، همچون جان شیفته‌ای با کوله‎باری از آفتاب، شمع وجودش را وقف روشنی بخشیدن به زندگی تیره و تار آن بخشی از جامعه عقب‎مانده خود کرده بود که آینده‎سازان واقعی جامعه هستند. آموزش به خردسالان و تلاش برای شکوفاندن غنچه‎های کلام بر لبان کودکان ناشنوای میهنمان ایران، تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته و راه پر سنگلاخی را طی کرده است که نام جبار عسگرزاده (باغچه‎بان) همواره چون مشعلی فروزان بر فراز آن می‎درخشد. میرزا جبار عسگرزاده، معروف به باغچه‎بان به سال 1264 شمسی برابر با 1885 میلادی در یک خانوادۀ زحمتکش و آگاه نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی درشهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان چشم بر جهان گشود.

«رضاشاطر» پدر میرزا جبار نیز مثل آن ده‎ها هزار نفر دیگری که برای یافتن کار و به چنگ آوردن لقمه‎ای نان، خانه و کاشانه خود را ترک کرده و با به جان خریدن لطمات زیاد به آن سوی ارس رفته بودند، خود را در جستجوی نان به قفقاز رسانده بود. پدر میرزا جبار به کارهای مختلفی اشتغال داشت. زمستان‎ها به کار قنادی می‎پرداخت و تابستان‎ها که هوا گرم می‎شد به کار بنائی و مجسمه‎سازی روی می‎آورد.

«شاطررضا» در نقل و روایت اشعار و داستان‎های فولکلوریک و عامیانه مهارت شگفت‎انگیزی داشت و اشعار شاهنامه فردوسی را بسیار زیبا می‎خواند.

میرزاجبار از همان دوران طفولیت همواره در کنار پدرش بود و در حد توان خود او را یاری می‎کرد. او تحصیلات خود را به شیوه سنتی و در مکتب‎خانه گذراند. هنوز پانزده سالش تمام نشده بود که مجبور شد تا درس و مشق را کنار بگذارد و در کنار پدرش به کار بپردازد. بیست ساله بود که به دلیل یک درگیری و بگومگوی مذهبی راهی زندان شد. در زندان دست به کار در‎آوردن یک مجله مصور فکاهی به نام «ملا نهیب» زد که بعدها به «ملاباشی» تغییر نام داد. اکثر مطالب آن را به دست خود می‎نوشت و همه تصاویرش را هم خود او رسم می‎کرد و از طریق هم‎زنجیرانش آن را برای فروش به خارج از زندان می‎فرستاد. او پس از بیرون آمدن از زندان در کنار تدریس خصوصی پنهانی به دختران خانواده‎های آشنای خود که از امکان رفتن به مدرسه محروم بودند، چند داستان منظوم خود از جمله داستان‎های «قیزیللی یارپاق» و «بایرامچیلیق» را به پایان رساند و آنها را با نام جبار عسگرزاده «عاجز»، در ایروان به چاپ رساند. از همین دوره بود که میرزاجبار همکاری خود را با مجله معروف و پرآوازه «ملانصرالدین» که از سال 1905 به مدیریت «میرزاجلیل محمدقلی‎زاده» و با همکاری شاعران و نویسندگان خوش‎نامی مانند «میرزا علی اکبر صابر»، «عبدالرحیم حق‎وردیف»، «محمد سعید اردوبادی» و با کاریکاتورهای بی‎بدیل دو کاریکاتوریست آلمانی به نام‎های «روتِر» و «شِیلینگ» و «عظیم عظیم‎زاده نقاش» که در تفلیس به چاپ می‎رسید آغاز کرد. مجله ملانصرالدین در سرتاسر منطقه قفقاز خواننده داشت و از تاثیرگذارترین نشریات آن دوره بود که با نیشتر طنز و فکاهه قلب چرکین ارتجاع و عقب‎ماندگی جامعه را نشانه گرفته بود. میرزاجبار در این زمان در عین همکاری تنگاتنگ با مجله ملا نصرالدین، به اتفاق چند تن از دوستان نزدیک خود اقدام به نشر یک مجله هفتگی فکاهی به نام «لک‎لک» کرد که مطالب خود را به زبان ترکی آذربایجانی منتشر می‎کرد. از مجله «لک‎لک» در مجموع دوازده شماره منتشر شد. مسئولیت امتیاز و نشر «لک‎لک» را «م – میر فتح‎اله‎یف » و جبار عسگرزاده به عهده داشتند. میرزاجبار عسگرزاده، اشعار، داستان‎ها، نمایشنامه‎ها و دیگر مطالب خود را با نام‎های مستعار «ع»، «عاجز»، «م – پ»، «محکمه پیشیگی» و «اشئک داغلیان» به دست چاپ می‎سپرد.

با شروع جنگ جهانی اول و اوج‎گیری و گسترش نزاع خصمانه و خونین بین مسلمان و ارامنه، میرزاجبار مجبور به مهاجرت به ترکیه گشت، در آنجا ابتدا به حرفه تحویلداری پرداخت و سپس مدتی نیز فرماندار شهر «ایگدیر» شد، اما پس از چندی بار دیگر به قفقاز باز گشت. مدتی پس از باز گشتش به قفقاز کوشید تا در«نوراشین» از توابع ایروان مدرسه‎ای برای کودکان باز کند که این بار نیز به دلیل آشفتگی اوضاع جامعه با عدم موفقیت مواجه شد.

در اثر شدت یافتن جنگ‎های داخلی در سراسر روسیه که دامنه آن به منطقه قفقاز کشیده شده بود و تشدید کشت‎و کشتار بی‎رحمانه و غیرانسانی بین مسلمانان و ارامنه، که از طرف قدرت‎های امپریالیستی و نیروهای عثمانی تحریک می‎شدند، شرایط بسیار دشواری به وجود آمده بود. این شرایط دشوار میرزاجبار را مجبور ساخت تا به همراه همسر و شریک زندگی خود صفیه میربابائی راهی ایران شود. توصیف سختی‎ها و دشواری‎های توان‎فرسا و تاثرانگیزی که او و خانواده‎اش در جریان این سفر پرمخاطره از سر گذرانده‎اند مو بر تن انسان راست می‎کند. او خود در گفتگوهای مختلفی که با فرزند هنرمندش آقای «ثمین باغچه‎بان» داشته است به گوشه‎هائی از این کوچ پرماجرا می‎پردازد که در زیربخش‎هائی از آن را به نقل از کتاب «چهره‎هائی از پدرم» نوشته ثمین باغچه‎بان نقل می‎کنیم:

 «... خون‎ریزی‎ها و کشتارهای بی‎رحمانه ارامنه و مسلمانان قفقاز فرو نمی‎نشست. در یک زمستان یخبندان وادار شدم با خانواده پنج نفریم، با یکی از کاروان‎های مهاجرتی راه رود ارس را پیش گیرم. اما قبل از رسیدن به رود ارس، در نزدیکی‎های دهکده «نوراشین» من و همه افراد خانواده‎ام مبتلا به بیماری حصبه شده و بی‎خبر از خود و جهان خارج، کنار هم افتاده و با تب‎های جهنمی دست به گریبان شدیم. نه طبیب، نه دارو، نه پرستار و نه لقمه‎ای نان داشتیم. یگانه پرستار ما دخترک شش ساله‎ای بود به نام ربیعه، هر روز با حال نزارش خود را به صحرا می‎کشید و برای ما سبزی صحرائی می‎چید. یگانه غذای ما در مدت بیماری، منحصر به سبزی «غازایاقی» بود که ساقه آنرا جویده و می‎مکیدیم. من پس از بیست و پنج روز به هوش آمدم. وقتی چشمم را بازکردم، از مختصر اثاثی که هنگام فرار با خود آورده بودیم، اثری نبود. اثاث را دزد برده بود و به جزساعت جیبی‎ام و مقدار کمی پول که زیر بالش‎ام بود، و یک پیراهن و یک زیرشلواری که به تنم بود، برای من چیزی باقی نمانده بود. از خانواده‎ام هم خبری نبود. طبق قانونی که برای کاروان‎های جنگ‎زده به وجود آمده بود، خانواده‎های مهاجر مکلف بودند بیمار حصبه‎ای یا وبائی خود را به امان خدا و دهاتی‎های محلی سپرده و به راه خود ادامه بدهند، تا بقیه کاروانی‎ها از سرایت این بیماری‎های کشنده در امان باشند. خانواده من هم به موجب این قانون مرا به دهاتی‎ها سپرده و به راه خود ادامه داده بودند. دهاتی‎ها هم قول داده بودند همین که به هوش آمدم و قادر به حرکت شدم، مرا به شتری بسته و به قصبه «نوراشین» برسانند. دهاتی‎ها گفته بودند در آنجا طبیب بزرگواری هست، تحصیل کرده روسیه به نام «دکتر حسین‎قلی‎خان صفی‎زاده». از بیماری حصبه نیم‎جانی بدر برده بودم، اما قادر به حرکت نبودم، و هر دو پایم از مچ به پائین، بر اثر سرمازدگی سیاه شده، انگشت‎های پایم تاول زده و آب آورده بود... دهاتی‎ها مرا به نوراشین رساندند. ائی برای ماندن پیدا نمی‎کردم، زیرا جنگ‎زده‎های وحشت‎زده هر جا و هر سوراخی را که قابل سکنی بود اشغال کرده بودند، اما یک دهاتی جوانمرد تنورخانه‎اش را در اختیار من گذاشت. چهاردیوار و سقف این تنورخانه بر اثر دود سالیان سیاه شده بود و پر بود از کک و پشه. پنجره نداشت. فقط نزدیکی سقف روزنه‎ای داشت برای بیرون رفتن دود. من شب‎ها درتنورخانه می‎خوابیدم. روزها خود را به کوچه کشیده کناردیواری می‎نشستم و به دیوار تکیه می‎دادم. کسی کوچکترین توجهی به من نمی‎کرد. همه جنگ‎زده و گرسنه، همه وحشت‎زده، همه در انتظار قتل و کشتاری بودند که ممکن بود همین الان روی بدهد، و هرکسی فقط می‎توانست در فکر خودش باشد. نمی‎دانستم که در کجا هستم و که هستم . چند بار فریاد زده بودم «اینجا کجاست؟...» چند بار فریاد زده بودم «من آموزگارم... مرا کمک کنید تا پا شوم. من به بچه‎های شما درس خواهم داد و مزد نخواهم گرفت...». مردم فکر کرده بودند دیوانه‎ام. یک آدم، با یک پیراهن و زیرشلواری، مریض و مردنی، با پاهای سرمازده و سیاه شده، با انگشتان تاول‎زده و آب آورده!... این چه جور آموزگاری است؟... روزها می‎گذشت... اثراتی که حصبه و تب‎های جهنمی‎اش در مغزم باقی گذاشته بود، کمتر و کمتر می‎شد. یادم آمد که گفته بودند در «نوراشین» طبیب بزرگواری هست تحصیل‎کرده روسیه به نام «دکتر حسین‎قلی‎خان صفی‎زاده» ولی برای من که به سختی می‎توانستم برای خودم یک لقمه نان بخرم، چگونه ممکن بود از این طبیب تحصیل‎کرده انتظار معالجه داشته باشم. اما یکی پیدا شد که به من کمک کرد. با کمک او یک لباس نیمدار خریدم و با راهنمائی او توانستم خودم را به «دکتر حسین‎قلی‎خان» برسانم. دکتر صفی‎زاده پس از آگاه شدن از سابقه نویسندگی و سرگذشت من، به‎خصوص اینکه فهمید من یک آموزگار هستم، با دل‎سوزی بی‎مانندی مرا معاینه کرد. به تشخیص او، برای نجات من از «قانقاریا» و مرگ احتمالی، باید چهار انگشت از هر دو پایم... قطع می‎شد. اما این دهکده کوچک و جنگ‎زده، نه بیمارستانی داشت و نه جراحی... دکتر صفی‎زاده در تشخیص خود تردیدی نداشت. برای نجات من این عمل حتماَ باید انجام می‎شد و چاره‎ای هم جز این نمی‎دید که خودش این عمل را انجام بدهد. می‎گفت «من پزشک هستم اما جراح حرفه‎ای نیستم، داروی بیهوشی و وسائل جراحی هم ندارم» می‎گفت «اگر تحملش را داشته باشم او آماده است قسمت‎های فاسد شده انگشت‎هایم را با خنجرش قطع کند...» می‎گفت «وسیله‎ای به جز خنجر ندارم، و هیچ راه دیگری جز این به نظرم نمی‎رسد». من که چاره‎ای جز تحمل نداشتم، گفتم حاضرم.

دکتر صفی‎زاده بدون فوت وقت دست به کار شد. خنجرش را در قابلمه‎ای گذاشت و جوشاند بعد هم آن را با الکل ضدعفونی کرد و اولین انگشتم را از بالای مفصل قطع کرد و زخم‎بندی کرد. من همانطور که از درد به خود می‎پیچیدم، می‎گفتم: «دکتر، من کی، کجا و چه جوری خواهم توانست ازشما تشکر کنم؟...». او مرا دلداری داده و می‎گفت: «به زودی خوب خواهی شد و همین که خوب شدی، به جای تشکر، دبستان مختلطی برای دختران و پسران «نوراشین» دایرخواهی کرد. ازهمین حالا می‎توانی چهار نوآموز را، دو دختر و دو پسر را نام‎نویسی کنی. این دو دختر و پسر فرزندان من هستند و اولین شاگردان تو درمدرسه مختلط نوراشین خواهند بود». و قرار شد یک روز در میان یکی از انگشت‎های پایم قطع شود... مدتی طول کشید تا بتوانم راه بروم و همین که راه افتادم باکمک دکتر و چند نفر دیگر جائی را کرایه کرده «مدرسه دخترانه و پسرانه نوراشین» را دایر کردیم. غیر از چهار فرزند دکترصفی‎زاده، دو دختر و دو پسر دیگر هم ازجمله اولین شاگردانم در آن مدرسه بودند. من هر روز سرگرم درس می‎شدم. دکتر صفی‎زاده با کیف پزشکی و داروهای لازم، وسائل زخم‎بندی و غذای سه – چهار روزه‎اش سوار بر اسب شده و برای معالجه بیماران و زخمی‎های جنگ، به دهات اطراف می‎رفت. او از هیچ بیماری انتظار پول نداشت. ارمنی و مسلمان برایش یکی بود. او معالجه هربیماری را، چه ارمنی، چه مسلمان وظیفه پزشکی و انسانی خود می‎دانست. گاهی تعداد بیماران و زخمی‎ها درحیاط مطب او آنقدر زیاد می‎شد که بوی تعفن و چرک و خون، هوا را پر می‎کرد. او همه را بدون انتظار دیناری درمان می‎کرد و اگر یک ارمنی زخمی شده و نتوانسته بود فرارکند، او را در خانه خود پناه داده و معالجه‎اش می‎کرد. گاهی می‎گفت: «این‎ها که می‎جنگند، نمی‎دانند چرا می‎جنگند».

بعضی‎ها به او اعتراض کرده می‎گفتند «اگر تو زخمی شده و گرفتار این ارمنی شده بودی، او به جان تو رحم نمی‎کرد» دکتر جواب می‎داد «چونکه نمی‎فهمد...» و چیز دیگری نمی‎گفت.

قصبه نوراشین که چند ماهی امن و آرام بود، یک شب بطور ناگهانی مورد تاخت‎وتاز ارامنه قرارگرفت. کشتار و قتل‎عام ازنو راه افتاد. بعد مسلمانان دهات اطراف، به نوراشین تاخته و ارامنه متصرف را قتل‎عام کردند. نوراشین تبدیل به جهنمی شد که ناچار شدیم از آنجا فرار کنیم. من و دکتر صفی‎زاده – که حالا دو دوست جدائی‎ناپذیر بودیم – با او و خانواده‎اش برای فرار به سرزمین آبا و اجدادیمان ایران، خودمان را به رود ارس رساندیم و...». 

میرزاجبار که توانسته بود خود را به شهر مرزی ماکو در ایران برساند، در پی تلاش و جستجوی فراوان برای یافتن اعضای خانواده خود بار دیگر مجبور می‎شود به «نخجوان» که در منطقه آشوب‎زده قفقاز قرار داشت بازگردد. او درنخجوان نیز با مشکلات عدیده‎ای مواجه شد و بالاخره پس از یافتن اعضا خانوادهاش، باتحمل مشقات و سختی‎های طاقت‎فرسا توانست درسال 1298 به همراه خانواده‎اش خود را از طریق جلفا به شهر مرند برساند.

میرزاجبار پس از ورود به مرند درمدرسه «احمدیه» این شهر مشغول به کار گشت و دیری نگذشت که توانست دراثر سعی و کوشش خود و شیوه دل‎سوزانه و مبتکرانه‎ای که به کار می‎برد، علاقه و توجه جدی یسیاری از اهالی مرند را به خود جلب کند. او در کنار تدریس، به نوشتن اشعار و نمایشنامه‎هائی برای شاگردان خود می‎پرداخت و برای اجرای آنها هم از خود شاگردان کمک می‎گرفت که به عنوان مثال می‎توان از نمایشنامه «خرخر» نام برد که میرزاجبار توانست آن را با حمایت و پشتیبانی میرزا آقاخان مکافات، رئیس هیئت‎مدیره حزب تجدد، در همان مدرسه احمدیه و توسط شاگردانش به روی صحنه برد. او در اثر فعالیت‎های شبانه‎روزی خود محبوبیت شایانی درمیان مردم مرند و به‎ویژه در میان فرهنگیان این شهر به دست آورده بود. طولی نکشید که آوازه شهرت میرزاجبار در شهرهای دیگر آذربایجان پخش شد و به دنبال آن آقای «میرزا ابوالقاسم‎خان فیوضات» مدیرکل معارف وقت آذربایجان که مرد شریف و فرهنگ‎دوستی بود تصمیم گرفت تا میرزاجبار را به تبریز منتقل سازد و سرانجام در اواخر اردیبشت ماه سال 1299 مردم مرند با بی‎میلی آموزگار شریف و دلسوز خود را روانه تبریز ساختند. میرزاجبار عسگرزاده پس از انتقال به تبریز که شهر زادگاه پدرش «شاطررضا» بود، با جدیت تمام به کار پرداخت. اما او که شیوه تدریس الفبای فارسی را نارسا می‎دید، تلاش کرد تا با به کارگیری شیوۀ نوین و ابداعی خود این مشکل را برطرف کند که در عمل نیز با موفقیت زیادی روبرو شد. او با به پایان رساندن کتاب «برنامه کار آموزگار» در سال 1302 شروع به تالیف کتاب دیگری با عنوان «الفبای آسان» کرد. او در کتاب جدید خود برای نخستین‎بار روش تدریس جدیدی را مطرح می‎ساخت که از آن به عنوان «متد ترکیبی» یا «روش باغچه‎بان» نام می‎برند. درشیوۀ جدیدِ باغچه‎بان، ابتدا کل کلمه را - که به آن کلید کلمه گفته می‎شود- به دانش‎آموز نشان می‎دهند و پس از آن حروف جدید ر ابه کودک می‎آموزند. در واقع با این شیوه کل و جزء کلمه همزمان به کودکان آموخته می‎شود. میرزا جبار با مشاهده کودکستان «خان‎زادیان» ارامنه در تبریز که درسال 1297 ساخته شده بود، مصمم گشت تا کودکستانی به همان سبک و سیاق در تبریز باز کند و بالاخره پس از تلاش‎های زیاد درتاریخ 23 اردیبشت سال 1303 در مقصودیه، کوچه انجمن تبریز، کودکستان «باغچه اطفال» را دایر کرد و از همان تاریخ نیز نام خانوادگی خود را از «عسگرزاده» به «باغچه‎بان» تغییر داد.

در میان کودکان «باغچه اطفال» چند کودک ناشنوا نیز وجود داشتند. مشاهده حالات آنها، توجه جدی آقای باغچه‎بان را به خود جلب کرد و این مسئله از همان زمان او را به حل معضل آموزشی کودکان کر و لال واداشت.

باغچهبان از سال 1305، کار خود را با سه پسربچه ناشنوا آغاز کرد. با اینکه او در آموزش به کودکان کرولال تجربه چندانی نداشت، اما همت و پشتکار او و علاقه خستگیناپذیرش به آموزش کودکان، او را در این راه یاری میکرد. او در روند کار خود با کودکان ناشنوا به تجربیات جدیدی دست یافت و با استفاده از این تجربیات «الفبای دستی گویا» را که در نوع خود بینظیر و نو بود بر اساس نوع صداها و اشکال متنوع حروف ابداع کرد. در سال 1305«جبار باغچهبان» علیرغم خدمات فرهنگی شایان توجه خود با مخالفتهای شدید رئیس جدید فرهنگ آذربایجان که «محسنی» نام داشت و فردی به شدت ارتجاعی بود قرار گرفت. رئیس جدید فرهنگ از او میخواست تا او و شاگردانش در «باغچه اطفال» و «مدرسه کرولالها»، فقط به زبان فارسی سخن بگویند. او حتی کار را به آنجا رساند که اواخر سال 1306 دستور انحلال مدرسه کرولالها را صادر کرد. اما «باغچهبان» کسی نبود که زیر بار حرف زور برود. در اوج کشمش میان او و محسنی بود که رئیس فرهنگ فارس از او دعوت کرد تا به شیراز برود. سال 1306 روزهای پایانی خود را میگذراند که «جبار باغچهبان» به همراه خانوادهاش به شیراز رفت. او ازسال 1306 تا 1311 در شیراز به سر برد و در پنج سالی که در آن شهربود «کودکستان شیراز» را راه انداخت و به نوشتن آثار مختلف شعر و نمایشنامه برای کودکان پرداخت.

ازجمله کارهای او در این دوره میتوان به مجموعه شعر «زندگی کودکان» نمایشنامههای «گرگ و چوپان»، «مجادله دو پری»، « آتشدان زرتشت»، «خاله خزوک و موشک پهلوان»، «پیر و ترب»، «شیر و باغبان» و «بازیچه الفبا» اشاره کرد. در این دوره بود که جبار باغچهبان توانست با همکاری همسرش صفیه خانم و «نصرالله شادروان» چند نمایشنامۀ انتقادی را به روی صحنه آورد. جبار باغچهبان در اواخر سال 1311 شیراز را ترک کرد و به تهران رفت. قصد او از رفتن به تهران تلاش برای ایجاد یک بنیاد و موسسة پژوهشی در باره روانشناسی و تربیتی بود که به دلیل عدم حمایت و نداشتن امکانات مادی از آن صرفنظر کرد. باغچهبان که شعلههای شوق آموزش به کودکان و به ویژه کودکان ناشنوا، جانش را میگداخت، نتوانست مدت طولانی درسکوت بسر برد. او درسال 1312 با بهچاپ رساندن اعلامیهای در روزنامه اطلاعات در باره آموزش به کودکان ناشنوا، اولین کلاس آموزش به ناشنوایان در تهران را، در مطب یکی از رفقایش آغازکرد. او که ابتدا کار خود را با یک شاگرد شروع کرده بود به مرور بر تعداد شاگردانش افزوده شد. در پایان دوره تحصیلی همان سال با کمک و یاری چند انسان خیر و بشردوست و با موافقت وزارت فرهنگ که از شیوه تدریس و نتیجه کار باغچهبان راضی بود، قرار شد ماهیانه چهل تومان به عنوان کمک مالی در اختیار او گذاشته شود. به این طریق مدرسه کرولالها به طور رسمی آغاز به کارکرد.

در همین زمان، جبار باغچهبان «تلفن گنگ» یا «سمعک استخوانی» را اختراع کرد و آن را درتاریخ 18 فروردین 1313 به شماره 118 در اداره ثبت شرکتها و علائم تجارتی و اختراعات، به نام خود به ثبت رساند. این «سمعک» میتوانست اصوات را از طریق دندان به مرکز شنوائی برساند. درسال 1314 با کمک وزارت فرهنگ، کتاب «دستور تعلیم الفبا»ی باغچهبان به چاپ رسید که امروزه نیز با عنوان «روش باغچهبان» در آموزش خردسالان و بزرگسالان به کار گرفته میشود. درسال 1322 باغچهبان باحمایت چند تن از دوستان و رفقای همفکرش «جمعیت حمایت از کودکان کرولال و کور» ر ا در تهران تاسیس کرد و در سال 1323 توانست آن را با عنوان «جمعیت حمایت از کودکان کرولال» به ثبت برساند. در همین سال او همچنین کتابهای «لفبای سربازان» و «کتاب اول دبستان» را نوشت و نشریه «ماهنامه زبان» را منتشر ساخت که در لابه لای مطالب آن، روش تازه خود را توضیح میداد و آن را در اختیار آموزگاران کلاس اول میگذاشت.

جبار باغچهبان در سالهای 1326 «الفبای خودآموز» برای سالمندان و درسال 1327 «اسرار تعلیم و تربیت» و یا «اصول تعلیم الفبا» را به پایان رساند که هنوز هم، علیرغم گذشت چند دهه، به عنوان یکی از جالبترین و موثرترین روشهای آموزشی در مدارس مختلف ایران مورد استفاده قرار میگیرد.

در اسفند ماه 1328 به کوشش جبار باغچهبان برنامه و اساسنامه کامل دوره پنچ ساله تحصیل ناشنوایان برای آموزش زبان و حرفه، از طریق استفاده از «الفبای دستی گویا» توام با روش شفاهی، تهیه و به تصویب رسید.

در سال 1330 «کانون کرولالها» توسط باغچهبان بنیاد گذاشته شد و مدیریت آن نیز به یکی ازشاگردانش سپرده شد. در اوائل سال 1332 اولین کلاس تربیت معلم ناشنوایان، با همکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه باغچهبان گشایش یافت و چنین بود که اولین گام در راه آموزش رسمی معلمان کودکان استثنائی برداشته شد.

در جریان کودتای آمریکائی – انگلیسی 28 مرداد 1332 جبار باغچهبان نیز باز داشت شد. او حتی در زندان هم دست از آموزش به دیگران برنداشت و با استفاده از امکانات محدود زندان کلاس سوادآموزی به راه انداخت. کودتاگران، او را مدتی نیز به قلعه فلکالافلاک در خرمآباد فرستادند. در مورد علت بازداشت او این احتمال وجود دارد که کسی به شرکت او در یکی از کنگرههای حزب توده ایران اشارهای کرده باشد ولی از آنجا که مزدوران کودتاچی نتوانستند چیزی علیه او بیابند، پس ازچند ماه اورا رها ساختند. باغچهبان پس از خروج از زندان نیز کماکان به فعالیتهای فرهنگی خود ادامه داد.

او درسال 1337 ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام را به پایان برد و آن را به چاپ رساند.

درسال 1343 «کتاب حساب» را به نگارش درآورد که آن را نیز برای کودکان ناشنوا نوشته بود و در آن شیوه آموزش حساب به کودکان کرولال را به آموزگاران میآموخت. در همان سال او دست به ساختن وسیلهای به نام «گاهنامه» زد که با آن میشد چگونگی بلند و کوتاه شدن روزها را به کودکان یاد داد.

جبار باغچهبان در ماههای پایانی عمر خود با نیت و هدف تشویق مردم به تجلیل و گرامیداشت انسانهای خیر و نیکوکار در زمان حیاتشان دو کانون «جمعیت سلام» و «گرامیداشت» را بنیاد گذاشت و جزوهای نیز تحت عنوان «آدمی اصیل» به رشته تحریر درآورد. جبار باغچهبان، فرزند صدیق و بیپیرایه مردم، انسان بزرگی که خود را «خدمتگذار باغ آتش» میدانست و با هیمه وجودش همواره میکوشید تا شعلههای فروزان زندگی را هرچه شعلهورتر کند، در شامگاه پنجم آذر ماه 1345 چشمانش را برای همیشه بست و به ابدیت پیوست.

 ***

 آخرین لحظههای زندگی جبار باغچهبان را که بر روی تختی در بیمارستان میثاقیه سپری شد، فرزند او، استاد ارجمند ثمین باغچهبان با قلمی شیوا در کتاب خود «چهرههائی ازپدرم» چنین توصیف کرده است:

«روز پنجم آذرماه بود. ثمینه و پروانه شب را در بیمارستان، بالای سر او گذرانده بودند. بعد از ظهر من و اِولین به بیمارستان رفتیم و آنها به خانه برگشتند. اِولین... کنار تختخواب او نشست. دستش را توی دستش گرفت و نوازشش کرد وگفت: «بابا، میخواهید براتون یک آواز محلی ترکی بخوانم؟» پدرم یهو به خود آمد. درد را از یاد برد. سراپا توجه و دقت شد. با صدائی که از درد و هیجان میلرزید گفت: «بخوان اِولین... بخوان... بخوان...».

اِولین سرش را بر سر او نزدیکتر کرد و آخرین زیر و بمهای یک موسیقی و آخرین کلمات یک آواز را، در آخرین آوازی که باید میشنید، در گوشهای او ریخت:

 «آتش میسوزد

اما دیگ است که این سوزش را میداند

دردی را که بلبل میکشد،

نه گل

بلکه خزان میداند

شب را از بیمار بپرس، لیلا

این درد را آن که نوشته میداند»

 آواز که تمام شد، پدرم مثل اینکه ازخواب پریده باشد، به خود آمد. به آخرین سطر شعر اعتراض کرد. صدایش ازدرد میلرزید. عجله داشت که حرفش را بزند. گفت: «جون من، اِولین، اِولین... "آن که نوشته میداند" غلط است، کسی این درد را برای من ننوشته. "آن که میکشد، میداند" درست است. دو سطر آخر این آواز را باید این طور بخوانی:

 "شب را از بیمار بپرس، لیلا

این درد را آن که میکشد می داند"!».

طرف عصر ثمینه و پروانه آمدند. من و اِولین به خانه برگشتیم. تازه به خانه رسیده بودیم که تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم. صدای خواهرم را شناختم، اما صدایش جور دیگری بود. تاریک بود... بارانی بود... پدرم درگذشته بود».

***

 آثار و نوشتههای استاد باغچهبان اعم از داستان، شعر، نمایشنامه و مطالب درسی بسیار زیاد است. در زیربه نام تعدادی از آنها که شناخته شدهاند اشاره میکنیم.

1- قیزیللی یارپاق

2- بایرامچیلیق

3- نمایشنامه شیر و باغبان

4- نمایشنامۀ خرخر

5- نمایشنامه گرگ و چوپان

6- نمایشنامه مجادله دو پری

7- نمایشنامه آتشدان زرتشت

8- الفبای سربازان

9- برنامه کار آموزگار 1302

10- الفبای آسان 1303

11- الفبای دستی مخصوص ناشنوایان 1303

12- بازیچه الفبا

13- زندگی کودکان 1308

14- نمایشنامه خاله خزوک و موشک پهلوان 1311

15- نمایشنامه پیر و ترب 1311

16- بازیچه دانش 1311

17- دستور تعلیم الفبا 1314

18- علم آموزش برای دانشسراها 1320

19- باد کنک 1324

20- الفبای خودآموز برای سالمندان 1326

21- پروانهنین کتابی 1326

22- الفبا 1327

23- اسرار تعلیم و تربیت یا اصول تعلیم الفبا 1327

24- مجموعۀ شعر: زندگی کودکان

25- الفبای گویا 1329

26- برنامه یک ساله 1329

27- کتاب اول ابتدائی 1330

28- کتاب حساب 1334

29- کتاب اول ابتدائی 1335

30- آدمی اصیل و مقیاس واحد آدمی 1336

31- درخت مروارید 1337

32- رباعیات عمر خیام به ترکی آذری 1337

33- رباعیات باغچهبان 1337

34- روش آموزش کرولالها 1343

35- من هم در دنیا آرزو دارم 1345

36- بابا برفی 1346

37- عروسان کوه 1347

38- زندگینامه باغچهبان به قلم خودش 1356

39- شب به سر رسید 1373

40- کبوتر من، کبوتر من 1373.

_____________________

در تهیه این مطلب از منابع زیر استفاده کردهام:

1- جنوبی آذربایجان ادبیاتی آنتالوگیاسی؛ چاپ 1981 باکی؛ جلد 2؛ رداکتور میرزا ابراهیموف

2- دائرۀ المعارف اسلامی ـ ثمینه باغچهبان. (به نقل از مهدی موتلو)

3- طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب. مرتضی فرجیان – محمدباقر نجفزاده بارفروش؛ چاپ ونشر بنیاد. ت. تهران 1370؛ جلدسوم

4- جلیل محمدقلی زاده؛ سئچیلمیش اثرلر؛ چاپ 1978؛ آذربایجان دولت نشریاتی.

5- سایت اینترنتی جبار باغچهبان

6- سایت اینترنتی شهیدی؛ از شاگردان جبار باغچهبان

7- چهرههائی از پدرم؛ نوشته ثمین باغچهبان.  

نسخه قابل چاپ

   
   
جبار باغچه بان
 

دندان‌های شیری نقش مهمی را ایفا می‌كنند

دندان‌های شیری سالم، راهنمای رویش صحیح دندان‌های دایمی هستند.
دندان‌های شیری سالم، راهنمای رویش دندان‌های دایمی هستند، هنگامی كه دندان‌های شیری در دهان رشد می‌كند جوانه‌های دائمی در زیر آنها شكل می‌گیرد كه در واقع دندان شیری، فضای لازم را برای دندان دایمی جایگزین خود حفظ می‌كند.
اگر یك دندان شیری زودتر از زمان خود بیفتد یا كشیده شود، دندان‌های عقبی آن به سمت جلو حركت كرده و فضای دندان كشیده شده را اشغال می‌كنند. هنگامیكه دندان دایمی به زمان رویش خود برسد به علت نداشتن فضای خالی، رویش نابجا خواهد داشت و یا نهفته باقی می‌ماند و مشكلات ارتودنسی و ردیف نبودن دندان‌ها را برای كودك ایجاد خواهد كرد.

افرادی كه كمتر تلویزیون تماشا می كنند حافظه قوی تری دارند

كاهش مدت زمان تماشای تلویزیون ، مصرف ماهی و جدول حل كردن موجب تقویت حافظه افراد می شود.
 افرادی كه مدت زمان بیشتری كتاب می خوانند كمتر تلویزیون نگاه می كنند حافظه قوی تری نسبت به سایر افراد دارند و حافظه به طور مستقیم با سلامت جسم و روان مرتبط است.
 تماشای تلویزیون صرفا تاثیر سویی بر حافظه ندارد در عین حال هر چه افراد زمان كمتری را به تماشای تلویزیون اختصاص دهند، در نتیجه زمان بیشتری را برای پرداخت به تقویت ذهن و حافظه خود خواهند داشت.
 افسردگی ، كم خوابی و اضطراب جزء عواملی هستند كه روی حافظه تاثیر معكوس می ی و ردیف نبودن دندان‌ها را برای كودك ایجاد خواهد كرد.                                                     تأثیر مثبت «ذکر نام جلاله خداوند» و «قرائت قرآن کریم» در سلامتی انسان

پروفسور وان‌در‌هوون متخصص روان شناسی از کشف تأثیر مثبت «ذکر نام جلاله خداوند» و «قرائت قرآن کریم» در سلامتی انسان خبر داد.
پروفسور وان‌در‌هوون متخصص روان شناسی از کشف تأثیر مثبت «ذکر نام جلاله خداوند» و «قرائت قرآن کریم» در سلامتی انسان خبر داد. این دانشمند هلندی خبر فوق را پس از تحقیقات مستمری اعلام کرد که سه سال به طول انجامیده است.
وی گفت: این بررسی‌ها نشان می دهد که قرائت منظم قرآن کریم، از انسان در مقابل تمامی مشکلات روانی دفاع می‌کند و نیز نقش مهمی در معالجه بیماری های روانی ایفا می کند.
پروفسور وان‌در‌هوون -که روان‌پزشکی غیر مسلمان است- افزود: بسیاری از بیمارانی که با روش من تحت درمان قرار گرفتند، غیر مسلمان هستند و بیشتر آنها نمی توانند به زبان عربی تکلم کنند؛ لذا ما به آنها کیفیت تلفظ صحیح لفظ جلاله «الله» را آموزش دادیم.
پس از تمرین و فراگیری این کلمه، به نتایج شگفت آوری دست یافتیم؛ به وی‍ژه در مورد بیمارانی که از مشکلات روانی و یا فشارهای اجتماعی رنج می بردند.                              چگونه اضطراب را کنترل کنیم                                                                                   ۱) نفس عمیق بکشید
استرس و اضطراب در اکثر موارد به ایجاد اختلال در تنفس منجر می شود و حتی باعث سردرد و برخی عوارض فیزیکی دیگر نیز می شود که شما با اسکن کردن دستگاه های عصبی بدن خود می توانید به شکل علمی نیز آن را ثابت کنید.
در اینگونه موارد سعی کنید تنفس به شکل عمیق را در دستور کار خود قرار دهید. به محض روی دادن یک حمله عصبی یا تنش زا، در محلی آرام بنشینید و نفس های عمیق بکشید. هوا را از بینی خود وارد ریه ها کنید تا اکسیژن خونتان را تصفیه و تجدید کند و سپس با دهان خود، هوا را بیرون بدهید. این کار حقیقتاً در صورت تکرار به شما کمک بزرگی می کند.
۲) زمان را مدیریت کنید
یکی از عوامل اصلی ایجاد استرس، پذیرفتن تعهدات لزوم آور و سخت در کنار مدیریت ضعیف زمان و ساعت است. اما شما باید متعادل عمل کنید. برنامه های کاری خود را با برنامه ریزی و زمان بندی روزانه تان هماهنگ کنید نه اینکه زمان بندی روزانه خود را برای عمل به تعهدات و قول هایتان به هم بریزید. این به معنای بدقولی نیست. به آن معناست که شما قول هایی منطقی بدهید تا برای عمل به آن دچار مشکل و مجبور نشوید خودتان را به سختی بیفکنید.
در حدی که از تفریح و بازسازی روح، جسم و روان خود غافل شوید، کار و شغلتان را بها ندهید و از مزایای آن چشم بپوشید حتی اگر به لحاظ مالی یا ارضای فکری شما بسیار وسوسه انگیز باشد.
۳) با دیگران تعامل کنید
اینکه خودتان باشید بسیار خوب و پسندیده است اما تنها بودن، چیز دیگری است. یک راه مهم برای از بین بردن افسردگی و ناراحتی، تنهایی، بی حوصلگی و تنهایی، یافتن راه هایی برای حضور در اجتماع و همراه با دیگران است. همیشه به یک همکار و دوست خوب بودن افتخار کنید و روحیه مشارکت در برنامه های جمعی را از دست ندهید. به برنامه های داوطلبانه خیریه، انساندوستانه، فرهنگی، ورزشی و علمی توجه کنید و در حد امکان در اطراف محل زندگی خود به این برنامه ها بپردازید.
۴) از جسم خود محافظت کنید
بهای هیچ کار، شغل، ثروت و دستاوردی به اندازه جسم و روح انسان نیست چرا که نه می توان روی آن قیمت گذاشت، نه قابل معامله است و نه قابل بازیابی. در صورتی که سلامتی خود را از دست بدهید، به سختی می توانید آن را بازیابی کنید حتی اگر هزینه زیادی صرف کنید. تغذیه، خواب و ورزش مناسب همانند سوخت هایی هستند که بدن شما را مدام شارژ می کنند. دخانیات و انواع شیرینی ها در سطح وسیع را کنار بگذارید. آنها در کوتاه مدت به شما آرامش می دهند اما بعد از گذشت زمانی محدود، تخریب تان خواهند کرد.
۵) گریه کنید، بخندید ...
گریه و خنده بجا و مناسب شما را از لحاظ روحی و جسمی آداپته و تنظیم می کند. خندیدن از این جهت برای شما مفید است که جریان گردش خون را تنظیم می کند، مغز را آماده می سازد و به شما نشاط و حیات می بخشد. از سوی دیگر، هیچ وقت با خودتان نگویید که انسان های بالغ و بزرگ گریه نمی کنند. غلبه کردن بر استرس ها و نگرانی ها در صورتی که شما در آستانه گریه و بغض هستید، بسیار راحت خواهد بود. سعی نکنید به اجبار و زور خودتان را بخندانید اما زمانی که در فشار هستید و به سراغ شما آمد، از آن نگریزید. گریه کردن با فریاد زدن متفاوت است. فریاد نزنید!

حافظ :

شهادت جانسوز مولای متقیان بر شما  و عموم شیعیان جهان تسلیت باد.
امام علی (ع):

 وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود

نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانت هاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود.

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد.

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود:

هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود.

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه او جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند.

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند.

معلمین پایه ی چهارم:

معام پایه:میرعماد

معلم پرورشی:طاهری

معلم نقاشی: ربیعی

معلم خوشنویسی::ذاکرنژاد

معلم مهارت های زندگی: محمدی

مربی بهداشت:طاهری

مشاور:صرفی

سخن بزرگان:

دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید .

جبران خلیل جبران

برنامه تغذیه میان روزی دبستان

شنبه:نان وپنیر+سیب ویا...                                                            یکشنبه:کیک+خیار ویا....                                                               دوشنبه:نان وسیب زمینی آب پز +نارنگی ویا.......                                 سه شنبه:بیسکویت+هویج فرنگی+پسته یا مغز گردو                           چهارشنبه:نان وتخم مرغ آب پز +سیب درختی ویا.......                           پنج شنبه:نان و خرماو پنیر یا گردو+پرتقال ویا.......                                

برنامه ی کلاس

برنامه کلاس                                                                              شنبه:املا ریاضی جغرافی علوم قرآن                               یکشنبه:فارسی(بخوانیم)ریاضی ورزش هنر پرورشی                             دو شنبه:علوم ریاضی هدیه های آسمان اجتماعی (مکمل)فارسی بخوانیم  سه شنبه:ورزش هنرـمدنی مفاهیم قرآنی علوم فارسی(بنویسیم)            چهارشنبه:قرآن ریاضی فارسی (بخوانیم) تاریخ هدیه های آسمان            پنج شنبه:بنویسیم ریاضی(مکمل)بنویسیم(انشا)علوم(مکمل)            

كیمیای روزه داری

حكمت اصلی روزه داری گام نهادن در مسیر تقوا و پرهیز از گناهان است و فواید بهداشتی و درمانی روزه داری از ثمرات فرعی اما حیاتی آن محسوب می شود. روزه مایه استقرار و تثبیت اخلاص نزد انسان، آرامش روان و ایمن بودن از آشفتگی و اضطراب است و آثار بهداشتی و درمانی فراوانی دارد. آنچه از آیه ۱۸۴ سوره بقره استنباط می شود این است كه: «فلسفه روزه قراردادن انسان در مسیر دستیابی به تقواست.»

اگرچه مؤمن فقط به قصد اطاعت از خداوند روزه می گیرد، اماعلاوه بر بركات معنوی، از فواید جسمی و روانی روزه نیز سود می برد. تحقیقات فراوانی در ۳۰ سال اخیر درباره آثار روزه بر جسم صورت گرفته كه ثابت كرده است روزه داری صحیح كه با كاهش مصرف غذا همراه است، ثمراتی چون كم شدن چربی های ذخیره، كم شدن میزان چربی خون و كلسترول و فعال شدن سیستم ایمنی بدن را به دنبال دارد. البته به شرطی كه برنامه غذایی منظمی برای افطار و سحر تنظیم شود.

* درماه مبارك رمضان ۳۰ درصد كمتر بخورید

دكتر مسعود كیمیاگر، متخصص تغذیه، درگفت و گو با «ایران» درباره برنامه غذایی منظم ماه مبارك رمضان می گوید: «باید توجه داشت كه در ماه مبارك رمضان در مجموع نسبت به ماه های دیگر باید ۳۰ درصد كمتر غذا بخوریم تا فواید روزه و قصد اصلی آن محقق شود. از این طریق هم احساس گرسنگان به ما دست می دهد و هم وعده غذایی كه از آن پرهیز می كنیم در اختیار نیازمندان قرار می گیرد. كمتر غذاخوردن موجب می شود تا ماده غذایی بیشتری برای سایر افراد فراهم و فشار به محیط زیست كمتر شود.»

* سحری را هرگز فراموش نكنید

دكتر كیمیاگر با تأكید بر این كه غذای ماه رمضان حتماً در دو وعده افطار و سحری خورده شود، می گوید: «افطار و شام را نیز با هم در یك وعده غذایی قرار دهید. به دلیل این كه افطار خیلی گرسنه اید بهتر است حجم غذایی كه می خورید كاهش دهید و شام را نیز با فاصله و جدای از افطار بخورید.

حتماً روزه خود را با یك مایع ولرم و گرم مانند چای، شیر ، آب جوش، سوپ یا آش باز كنید. البته به شرطی كه غلظت آش همانند سوپ بوده و سفت و شفته نباشد».

وی با تأكید بر این كه خوردن سحر بخصوص برای نوجوانان و جوانان واجب است، تأكید می كند: «هرگز بدون سحری روزه نگیرید. سحر را همانند صبحانه ای كامل یا ناهاری متوسط بخورید و برای این كه در طول روز كمتر احساس تشنگی كنید حتما در سحری از سبزیجات، كاهو، كلم، گوجه، خیار و نان سبوسدار، بیشتر استفاده كنید و درعوض پلو، ماكارونی و مواد نشاسته ای كمتری بخورید. البته حتماً میوه را در برنامه غذایی سحر خود بگنجانید.»

باز هم مثل هر سال مهر(خورشید) نخستین روز مهر که  طلوع کرد ما را یادخاطرات مدرسه انداخت خش خش برگ درخت ها "بوی کتاب های نو وادکلن خانم معلم"مزه انگور و گردوی تازه"شوق دیدار با همکلاسی هاو هزاران خاطره دیگر اما.....................                                                         اما امسال اول مهرش حال و هوای سال های قبل را نداره نه که فکر کنی همه چی عوض شده و کلاس چهارمی ها دیگه به این چیز ها اهمیت نمی دن نه.......  باز هم اول مهر آمده بود        و معلم آرام اسم ها را می خواند      قاسم هاشمیان؟       پاسخ آمد حاضر      اکبر لیلا زاد   ...........پاسخش را کسی از جمع نداد        ناگهان معلم سبد گل را دید        شانه هایش لرزید    جای او این جا بود............................................ بله متاسفانه مهر امسال در حالی آغاز می شود که رسول ما به رسول مرگ خیلی زودآری گفت وتابستان گذشته در حالی که از زیارت همنام برادرش (امام رضا)برمی گشت همراه با برادران و پدر اهل بیتی و مادر قرآنیش دنیا و همه ی آن چه در آن هست را فروخت و قرب پروردگار را خرید برای سید رسول مهدوی زاده و خانواده محترمش طلب غفران الهی می کنیم و برای باز ماندگانش از در گاه خدا صبر مسئلت داریم.                                     .....................ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم فریاد زدیم حاضر ماهمه اکبر لیلا زادیم.  _

سلامت باشید

اصل اول خوردن صبحانه


کار اصلی یک دانش آموز همان طور که از اسمش پیداست یاد گیری مطالب علمی جدید و درس خواندن است. برای درس خواندن باید ذهن شما تمرکز کافی داشته باشد و خوردن یک صبحانه سالم و مقوی به شما کمک می کند که در طول روز پرانرژی تر بوده و تمرکز و قدرت ذهنی بالاتری داشته باشید حتما تجربه کرده اید روزهایی که صبحانه نمی خورید در طول روز زودتر خسته می شوید و تمرکز کمتری دارید.

صبحانه مناسب
حالا که اهمیت صبحانه خوردن مشخص شد مرحله بعد این است که بدانیم چه چیزی بخوریم و چه صبحانه ای برای ما مناسب تر است.
اول از همه بهتر است صبح کمی زودتر بیدار شویم تا وقت کافی برای صبحانه خوردن داشته باشیم و تندتند و نجویده صبحانه نخوریم بعد هم یک کدام از گزینه های زیر و یا ترکیب آنها را برای صبحانه انتخاب کنیم.

* عدسی

عدس پخته با کمی روغن زیتون و آبلیمو یک صبحانه مفید برای انجام فعالیت ذهنی در طول روز است. خوردن یک پیاله عدسی داغ در روزهای سرد پاییزی خیلی می چسبد.

* نان و پنیر
ولی بدون چای شیرین : نان و پنیر و چای صبحانه ای است که معمولا بیشتر استفاده می شود. ترجیحا از نان های سبوس دار مثل نان سنگک یا نان جو استفاده کنید. اگر لقمه نان و پنیرتان را با چند برگ سبزی خوردن و یا چند برش خیار و گوجه و یا میوه هایی مثل انگور میل کنید خیلی بهتر است.


* تخم مرغ
خوردن یک تخم مرغ در روز برای افراد هفت تا هجده سال نه تنها بی ضرر بلکه مفید است. تخم مرغ را کامل بپزید و وقتی زرده و سفیده آن کاملا سفت شد و خوب حرارت دید آنوقت آماده خوردن است تخم مرغ نیم پز ممکن است مسمومیت غذایی ایجاد کند.
 

* جگر

 چند تکه جگر کباب شده با نان یک صبحانه مقوی است.

* سیب زمینی
یک سیب زمینی آب پز با کمی کره و نمک یک صبحانه سالم و خوشمزه است.

گاهی وقت ها هم می توانید کمی از غذای شام را برای صبحانه در یخچال کنار گذارید. انواع غذاهایی مثل کتلت، کوکو و ماکارانی هم اگر خوب گرم شوند و خیلی هم چرب نباشند برای صبحانه مناسب هستند.

* نوشیدنی ها
نوشیدنی های مناسب برای صبحانه شیر و آبمیوه های طبیعی بدون قند اضافی هستند. چای هم که دیگر احتیاج به معرفی ندارد. بهتر است چای صبحانه را شیرین نکنید و اگر خیلی دوست دارید چای شیرین بخورید چای را با عسل و یا مقدار خیلی کمی شکر شیرین کنید. بهتر است از قندهای طبیعی مثل عسل و خرما استفاده کنید.

خوردن مواد قندی به خصوص قندهای ساده برای صبحانه توصیه نمی شود چون مصرف مواد قندی باعث افزایش موقتی قند خون شده و بعد از آن احساس خستگی به شما دست می دهد بنابراین ترجیحا مقدار قند و شیرینی ها را در برنامه غذاییتان به حداقل برسانید.
بهتر است در هر وعده از تمام گروه های غذایی به نسبت مناسب استفاده کنید.

زنگ تفریح به صدا در می آید و وقت آن رسیده است که کمی استراحت کنید و خوراکی هایتان را با دوستانتان تقسیم کنید. در انتخاب خوراکی های زنگ تفریح بهتر است از مواد غذایی فاسد شدنی استفاده نکنید. چون این مواد در دمای بیرون یخچال فاسد می شوند و تعداد باکتری های آنها هر بیست دقیقه دو برابر می شود. بهتر است از میوه ها و سبزیجات استفاده کنید. میوه هایی مثل سیب و پرتقال و یا سبزیجاتی مثل هویج و خیار میان وعده های مناسبی هستند.
خشکبار و مغزهایی مثل گردو، فندق، پسته و بادام و میوه های خشک مثل انجیر خشک و کشمش و برگه های هلو و زردآلو هم خوراکی های سالم و مفیدی برای زنگ تفریح هستند. اما مغزها به دلیل کالری زیادی که دارند بهتر است به مقدار کمتری مصرف شوند. یک مشت کوچک اندازه مناسبی برای هر میان وعده است. نوع بدون نمک و خام آنها نسبت به انواع شور و بوداده ترجیح دارد.
کیک و کلوچه وشکلات و چیپس و پفک و مواد غذایی چرب و شور را به مقدار کم و با احتیاط بیشتری مصرف کنید.
بهتر است برای بهداشت بیشتر مواد غذایی را در کیسه کاغذی یا پلاستیکی و یا ورقه های نازک آلومینیوم بگذارید.

 

آب بنوشید

 
بدن ما به مقدار زیادی آب نیاز دارد و باید هر روز شش تا هشت لیوان و یا حتی بیشتر آب به بدنمان برسانیم. شما که در سن رشد هستید و حدودا نیمی از روز را در مدرسه می گذرانید بهتر است در هر زنگ تفریح آب بنوشید.

 

کیف مدرسه


کوله پشتی بهترین نوع کیف برای دانش آموزان است چون وزن بار را به دو قسمت تقسیم می کند. کوله هایی که یک بند کمری دارند باز هم بهترند چون باعث می شوند به کمر شما فشار کمتری وارد شود. طرز استفاده از کوله پشتی هم خیلی مهم است. کوله پشتی را روی یک شانه نیندازید و از هر دو بند آن استفاده کنید. بندهای کوله را خیلی بلند نکنید. بندهای کوله هرچه کوتاهتر باشد فشار کمتری به کمر شما وارد می شود. کوله هایی با بند پهن مناسب ترند. اگر کیف شما کوله نیست آن را دست به دست کنید و همیشه روی یک دست و یا روی یک شانه کیفتان را حمل نکنید.
سعی کنید کیف مدرسه را تا حد امکان سبک بچینید و لوازم و وسایل غیرضروری را با خودتان به مدرسه نبرید. تا به چنین روزی نیافتید!
کتاب و وسایل اضافی و میان وعده را در یک ساک دیگر بگذارید تا کیف تان زیاد سنگین نشود.

 

کفش


کفش راحت و مناسب باعث می شود دیرتر احساس خستگی کنید و دچار پا درد و کمردرد هم نشوید به خصوص اگر هر روز برای رفتن به مدرسه مسیری را پیاده روی می کنید بهتر در انتخاب کفش بیشتر دقت کنید.

* یک کفش مناسب باید :
سبک و راحت باشد باشد.
جنس رویه آن طوری باشد که پا امکان نفس کشیدن داشته باشد.

کفش های چرمی و پارچه ای مناسب هستند.
حدود سه سانتی متر پاشنه داشته باشد.
قابل شستشو و تمیز کردن باشد.
قسمت بیرونی کفی صاف نباشد تا در روزهای برفی و بارانی لیز نخورید.

در روزهای سرد و روزهای بارانی و برفی لباس گرم بپوشید صبح ها شال گردن را روی دهان و بینی تان قرار دهید تا هوای گرم تنفس کنید و سرما نخورید. روزهایی که احتمال می دهید باران می بارد چترتان را همراه ببرید و لباس و کفش مناسب بپوشید.
لباس مدرسه با اندازه مناسب نه تنگ و نه گشاد تهیه کنید. لباس هایی با جنس نخی مناسب ترند. بطور مرتب لباستان را بشویید و تمیز نگهدارید.
جوراب های نخی و با رنگ روشن بپوشید و هر شب آنها را خوب با آب گرم و صابون بشویید. جوراب هایتان را همیشه تمیز نگه دارید.

 

لوازم التحریر


دفتر های کم برگ و سبک تهیه کنید دفتر های دویست برگ و سیصد برگ باعث سنگین تر شدن کیف شما می شود استفاده از کاغذ کلاسور هم باعث می شود بار اضافه با خودتان به مدرسه نبرید.
یک جامدادی سبک و قشنگ برای نظم دادن به لوازم التحریرلازم است و هر وقت کثیف شد آن را بشویید.
برنامه های روزانه و هفتگی و تکالیفتان را در یک دفتر یادداشت بنویسید و هر شب آن را چک کنید پیغام های معلم را در آن یادداشت کنید تا به موقع به پدر و مادرتان برسانید و فراموش نکنید بعضی مواقع این فراموش کردن ها به ضررتان تمام می شود.
مداد و خودکار برای شما مثل ابزار دستی است چون تقریبا هر روز چند ساعت از آنها استفاده می کنید مداد و خودکارهایی انتخاب کنید که روان نرم و راحت باشند و نیاز به فشار اضافه نداشته باشند همچنین به انگشتان دست شما آسیب نرسانند طراحی های مختلفی برای این کار در نظر گرفته شده و نمونه آن مداد و خودکار هایی با سطح مقطع مثلثی است که فشار کمتری به دست شما وارد می کند. خودکار هایی هم طراحی شده که فضای دید شما را بیشتر می کند.

پاک کن و تراش همراه داشته باشید.
خط کش های فلزی برای مصارف بیشتر مناسب ترند خط کش جامدادی کیف و پاک کن تان را هر چند و قت یکبار بشویید تا آلودگی های آنها از بین برود و باعث بیماری شما نشود.

 

ورزش


کفش و لباس ورزشی مناسب تهیه کنید. به ساعت های ورزش اهمیت بدهید. در صورت امکان ورزش مورد علاقه تان را انتخاب کنید تا با انگیزه و علاقه ورزش کنید. با انجام همیشگی ورزش سالم، شاد و سرحال خواهید ماند.